کلـبه عاشـقانه ی مــا12تـا
تا حالا تو زندگیت غم دیدی؟ بی وفا تر از خودت هم دیدی؟ تا حالا شده دلت خون باشه؟ یا چشمات همیشه گریون باشه؟ اونی که شب تا سحر با یادش زندگی میکنی و بیداری تا حالا شده بگه با طعنه میشه دست از سرم برداری؟ چرا؟ در جلسه امتحان عشق من مانده ام و یه برگه ی سفید یه دنیا حرف ناگفتنی و یه بغل تنهایی و دلتنگی درد و دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود در این سکوت بغض الود قطره ی کوچک هوس سرسره بازی میکند برگه ی سفیدم عاشقانه قطره را در اغوش میگیرد عشق تو نوشتنی نیست در کنار ان قطره یک قلب میکشم وقت تمام است برگه ها بالا! دختر:ازت شکایت میکنم پسر:چرا دختر:چون توی دزد دلمو دزدیدی پسر:خب تو هم فامیل منو بدزد حسابمون صاف بشه! بعضی وقتا خداحافظ یعنی نذار برم یعنی برم گردون یعنی محکم بغلم کن سرمو بذار رو سینتو بگو خداحافظ و کوفت خداحافظ و زهرمار بیخود کردی میگی خداحافظ دفعه اخرت باشه مال خودمی! چه تکلیف سنگینی است بلا تکلیفی وقتی نمیدانم... دارمت یا ندارم...بره های اینجا گرگ ها را میدرند ماهی های شهرمان از کوسه هم وحشی ترند زاغ های بی صفت جای پرنده میپرند زنده ها هم ابروی مرده ها را میبرند امشب یهو دلم کودتا کرد تو رو میخواست سرم رو کردم زیر بالشت اروم بهش گفتم خفه شو دوره دموکراسی گذشته میزنم لهت میکنم تعهد داشتن قشنگه حتی تعلق داشتن! اینکه بدونی مال کسی هستی سهم کسی هستی و اونم مال توئه حق توئه مهم نیست این تعهد امضا بشه تو یه کاغذ پاره اصلش جای دیگه سند خورده وسط دلاتون! من و تو خیلی کارا به دنیا بدهکاریم مثل یه عکس دونفره چرخ زدن تو خیابون ها یا بستنی خوردن دو نفره تو یه روز برفی! کسی رو که خیلی دوست داری زود از دست میدی از اینکه خوب نگاهش کنی از اینکه در اغوشش بگیری از اینکه تمام حرف هایت را به او بگویی از اینکه همه لبخندهایت را به او نشان دهی مثل پروانه ای زیبا بال میگیرد و دور میشود و تو خیال میکردی تا اخر دنیا میتونی طلوع افتاب را با او تماشا کنی اینه رسم روزگار؟؟؟؟ کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو میره بدون اینکه حتی رد و نشونی از خودش تو دنیات بجا بذاره چه ارزوهایی با او نداشتی چه اینده ی زیبایی با او می دیدی فرصت نشد فقط یک بار سر روی شونه هاش بذاری و گریه کنی اینه رسم روزگار؟؟؟؟ تقصیــــــــر هیــــچ کــــس نیــســـت به نام "عشق" جسمـــــــت را لگــــد مال بوســــــــه های هـــــوس آلـــودشان می کنند و بــــــه نام "ناپاکی تـــــــو" فـــــراموشت می کنندبه نام "نجابت" بایـد سکوت کنی و به نام "صبر" از درون ویران می شوی ایــن خـاطـره مـال مـن نـیـسـتــا مال یکی از بچه های 4 جوکه: یه روز بـا دوسـتـم رفـتـیـم سـیـنـما,یـه مـرد چـاق کـچـلـم اومـد جـلـومـون نـشـسـت.وسـط فـیـلـم بـود,بـه رفـیـقـم گـفـتـم اگـه بـزنـی تـو کـلـه اون کـچـلـه مـن بهت صـد هـزارتـومـن مـیـدم,آقـا ایـن یـهـو پـاشـد یـه دونـه خـوابـونـد پـس کــلـش و گـفـت:به به مـــمــد کـچـل خـودمـون,بـعـد کـه یـارو بـرگـشـت گـفـت آقـا بـبـخـشـیـد و شـرمـنـده و مـن شـمـا رو بـا کـسـی اشـتـبـاه گـرفـتـم,بـعـد یـارو رفـت دو ردیـف جـلـوی جـلـو نـشـسـت تـا از شـر مـا خـلاص بـشـه,بـعـد رفـیـقـم گـفـت حـالا اگـه تـو بـزنـی مـن بـهـت دویـسـت هـزار تـومـن مـیـدم.مـنـم بـرا ایـنـکـه کـم نــیـارم رفـتـم از پـشـت یـه دونــه مــحـــکــم خـوابـونـدم تـو کــلـه کـچـلـش گفـتـم بـــــه بــــــه مــمـــد کــچــل ایــن جـلـو نـشـسـتـی اون پـشـت عـلـی یـه نــفــرو بــا تـو اشـتـبـاه گـرفـت زد تـو سـرش,آقــا ایـن بـنـده خــدا بـغـض کـرده بـود






.jpg)

| Power By:
LoxBlog.Com |